دو حکایت از افلاطون
زشتی و زیبایی
روزی، آدم نادانی كه صورت زیبایی داشت، به « افلاطون » كه مردی دانشمند بود، گفت: " ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی".
افلاطون گفت: « عیبی كه بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه كه دارم، همه هنر است، ولی تو نمی توانی آن را ببینی. هنر تو، تنها همین حرفی بود كه گفتی، بقیه وجود تو سراسر عیب است و زشتی. بدان كه قبل از گفتن تو، خود را در آینه دیده بودم و به زشتی صورت خودم پی برده بودم. بعد از آن سعی كردم وجودم را پر از خوبی و دانش كنم تا دو زشتی در یك جا جمع نشود. تو مردی زیبارو هستی، اما سعی كن با رفتار و كارهای زشت خود، این زیبایی رابه زشتی تبدیل نكنی".
بزرگوار مردی
آورده اند که روزی مردی به خدمت فیلسوف بزرگ افلاطون آمد و نشست و از هر نوع سخن می گفت. در میان سخن گفت: « امروز فلان مرد از تو بسیار خوب می گفت که افلاطون عجب بزرگوار مردی است و هرگز کسی چون او نبوده است.»
افلاطون چون این سخن بشنید سر فرود برد و سخت دلتنگ شد.
آن مرد گفت:« ای حکیم! از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟»
افلاطون پاسخ داد:« ای خواجه! مرا از تو رنجی نرسید. ولی مصیبت بالاتر از این چه باشد که جاهلی مرا ستایش کند و کار من او را پسندیده آید؟ ندانم کدام کار جاهلانه کرده ام که او خوشش آمده و مرا به خاطر آن ستوده است!
منابع:
وبلاگ vahiddavala2
ادامه مطلب
[ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:32 PM ] [ مهدی زارع ]
[ نظرات
(0) ]
قصابي بود که هنگام کار با ساتور دستش را بريده بود و خون زيادي از زخمش مي چکيد . همسايه ها جمع شدند و او را نزد حکيم باشي که دکتر شهرشان بود بردند . حکيم بعد از ضد عفوني زخم ميخواست آن را ببندد که متوجه شد لاي زخم قصاب استخوان کوچکي مانده است . مي خواست آن را بيرون بکشد اما پشيمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت : زخمت خيلي عميق است و بايد يک روز در ميان نزد من بيايي تا زخمت را پانسمان کنم.
از آن روز به بعد کار قصاب درآمد . هر روز مقداري گوشت با خود ميبرد و با مبلغي به حکيم باشي ميداد و حکيم هم همان کار هميشگي را مي کرد اما زخم قصاب خوب نشد که نشد .
آن روز هم طبق معمول هميشه قصاب نزد حکيم رفت و حکيم باشي دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفوني مي خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لاي زخم شد و آن را بيرون کشيد و زخم را بست و به قصاب گفت : به زودي زخمت بهبود پيدا ميکند .
دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکيم آمد و به او گفت : تو بهتر از پدرت مداوا مي کني . زخم من امروز خيلي بهتر است . پسر حکيم هم بار ديگر زخم را ضدعفوني کرد و بست و به قصاب گفت :از فردا نيازي نيست که نزد من بيايي.
چند روزي گذشت و حکيم از سفر برگشت . وقتي همسرش سفره را پهن کرد متوجه شد که غذايش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است . با تعجب گفت : اين غذا چرا گوشت ندارد؟ همسرش گفت تو که رفتي پسرمان هم گوشتي نخريده . حکيم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نيامد ؟ پسر حکيم با خوشحالي گفت : چرا پدر آمد و من زخمش را بستم و استخواني که لاي آن مانده بود را بيرون کشيدم . مطمئن باشيد کارم را خوب انجام دادهام .
حکيم آهي کشيد و روي دستش زد و گفت : از قديم گفته بودند : نکرده کار ، نبر به کار .پس بگو از امشب غذاي ما گوشت ندارد. من خودم استخوان را لاي زخم گذاشته بودم تا قصاب هر روز نزد من امده و مقداري گوشت برايمان بياورد .
از آن روز به بعد درباره ي کسي که جلوي پيشرفت کارها را بگيرد يا دائم اشکال تراشي کند ، مي گويند : استخوان لاي زخم مي گذارد . [ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:31 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
اگر کسی به دیگری طعنهای دلسوز بزند و بعد پشیمان شود و بخواهد از دل طرف دربیاورد، کسی که مورد طعنه قرار گرفته است، میگوید: ”زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است“. زخم شمشیر، خوب میشود، ولی زخم زبان، خوب نمیشود و در این مورد داستانی میگویند:
شیر به زبان آمد و گفت : «ای مرد یک خار به پام رفته و چرک کرده بیا و یک خوبی به من بکن و این خار را از پایم درآور.» مرد جلو رفت و خار را از پای شیر درآورد. بعد از این قضیه شیر و مرد هیزم شکن دوست شدند. شیر بعد از آن به مرد در شکستن هیزم کمک می کرد و آنها را به آبادی می آورد. روزی از روزها مرد هیزم شکن از شیر خواست که به خانه او برود تا هر غذایی که دوست دارد زنش برای او بپزد. شیر اول قبول نمی کرد و می گفت : «شما آدمیزاد هستید و من حیوان هستم و دوستی آدمیزاد و حیوان هم جور درنمیاد.» اما مرد آنقدر اصرار کرد که شیر قبول کرد به خانه آنها برود و سفارش کرد که براش کله پاچه بپزند.
شیر گفت : «ای مرد ! به حق نون و نمکی که با هم خوردیم اگه نزنی هم تو، هم زنت را پاره می کنم.»
شیر گفت : «می بینی که زخم تبر تو خوب شده و من زنده ام اما زخم زبان زنت هنوز خوب نشده و نمیشه برای اینکه «دیل یاراسی ساغالماز» (زخم زبان خوب شدنی نیست) تو هم برو و دیگر این طرف ها پیدات نشه که این دفعه اگه ببینمت تکه پاره ات می کنم !»
[ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:30 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
آیا امام زمان فرزندی به نام «صالح» دارد؟
[ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:26 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
شبهه: من با خدا رابطه صمیمی دارم نماز مهم نیست!! [ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:24 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
احادیثی درباره گشاده رويى و خوش رویی
اَلبِشرُ أَوَّلُ البِرِّ؛
------------------------------------------
حُسنُ البِشرِ يَذهَبُ بِالسَّخيمَةِ؛
------------------------------------------
اَلبِشرُ شيمَةُ الحُرِّ؛
------------------------------------------
بِشرُكَ يَدُلُّ عَلى كَرَمِ نَفسِكَ؛
------------------------------------------
صَنائِعُ المَعروفِ و َحُسنُ البِشرِ يُكسِبانِ المَحَبَّةَ و َيُدخِلانِ الجَنَّةَ و َالبُخلُ وَ عَبُوسُ الوَجهِ يُبعِدانِ مِنَ اللّه و َيُدخِلانِ النّارَ؛
------------------------------------------
بِالبِشرِ و َبَسطِ الوَجهِ يَحسُنُ مَوقِعُ البَذلِ؛
------------------------------------------
بَسطُ الوَجهِ زينَةُ الحِلمِ؛
------------------------------------------
اِنَّ لاِهْلِ الْجَنَّةِ اَرْبَعَ عَلاماتٍ: وَجْهٌ مُنْبَسِطٌ وَ لِسانٌ لَطيفٌ وَ قَلْبٌ رَحيمٌ وَ يَدٌ مُعْطيَةٌ؛
------------------------------------------
يُسَلِّمُ عَلى مَنِ اسْتَقْبَلَهُ مِنْ كَبيرٍ وَ صَغيرٍ وَ غَنىٍّ وَ فَقيرٍ و لا يُحَقِّرُ ما دُعِىَ اِلَيهِ و لو اِلى خَشفِ التَّمْرةِ وَ كانَ خَفيفَ المَؤونَةِ كَريمَ الطَّبيعَةِ، جَميلَ المُعاشَرَةِ، طَلِقَ الوَجهِ، بَشّاشا من غَيرِ ضِحكٍ، مَحْزونا مِن غَيرِ عَبوسٍ، مُتَواضِعا مِنْ غَيْرِ مَذَلَّةٍ، جَوادا مِن غَيْرِ سَرَفٍ، رَقيقَ القَلبِ، رَحيما بِكُلِّ مُسْلِمٍ... ؛
------------------------------------------
وَ هُوَ خاتَمُ النَّبيّينَ، اَجْوَدُ النّاسِ كَفّا وَ اَرْحَبُ النّاسِ صَدْرا وَ اَصْدَقُ النّاسِ لَهْجَةً وَ اَوْفَى النّاسِ ذِمَّةً وَ اَلْيَنُهُمْ عَريكَةً وَ اَكْرَمُهُمْ عِشْرَةً مَنْ رَآهُ بديهَةً هابَهُ وَ مَنْ خالَطَهُ مَعْرِفَةً اَحَبَّهُ يَقولُ ناعِتُهُ: لَمْ اَرَ قَبْلَهُ وَ لا بَعْدَهُ مِثْلَهُ؛
------------------------------------------
[ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:23 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
زندگينامه شيخ عباس قمي
وي در سال ۱۳۱۸ ه.ق به سوي خانه خدا و زيارت مشاهد مشرفه بار سفر بست و سپس به سوي وطن خويش قم مراجعت كرد، اما پس از ديدار با والدين و خويشان دوباره رهسپار نجف اشرف و مجلس محدث نوري شد. محدث نوري در سال ۱۳۲۰ ه.ق درگذشت. محدث قمي نيز پس از درگذشت استادش، حدود ۲ سال در شهر نجف ماندگار شد و از خرمن معارف ديني خوشهها چيد.
[ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:22 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
آنچه در مورد تقویت حافظه و هوش از کتب روایی و ادعیه بیان شد، علت تامه محسوب نمی شود. بعضی از عوامل مربوط به هوش و حافظه در اختیار ما نیست و مربوط به عوامل ژنتیکی و وراثتی است. [ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:21 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
پس از ورود به بهشت و جهنم، آخر کار انسان کجاست؟ آیا در یک جا ماندن انسانی که میل به بینهایت دارد، تکراری نمیشود و دیگر آن که آیا ممکن است که یک جهنمی، اهل بهشت شود؟ [ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:19 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
زندگینامه ی میرزا اسماعیل دولابی
در حرم امیرالمؤمنین (ع) به حضرت التماس می کردم ترتیبی دهند که در نجف بمانم و درس بخوانم و آن قدر سینه ام را به ضریح حضرت فشار می دادم و می مالیدم که موهای سینه ام کنده و تمام سینه ام زخم شده بود. حالم به گونه ای بود که احتمال نمی دادم به ایران برگردم .
به خود می گفتم یا در نجف می مانم و مشغول تحصیل می شوم و یا اگر مجبور به بازگشت شوم همین [ پنج شنبه 11 دی 1393 ] [ 1:13 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
[ یک شنبه 7 دی 1393 ] [ 11:17 PM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
گردآوری : سایت سرباز آخر [ پنج شنبه 4 دی 1393 ] [ 8:59 AM ] [ مهدی زارع ] [ نظرات
(0) ]
[ پنج شنبه 4 دی 1393 ] [ 8:57 AM ] [ مهدی زارع ]ضرب المثل استخوان لاي زخم گذاشتن
مدتي به همين منوال گذشت تا اينکه روزي حکيم براي مداواي بيماري از شهر خارج شد و چند روزي به سفر رفت و از آنجايي که پسرش طبابت را از او ياد گرفته بود به جاي او بيماران را مداوا مي کرد .
ادامه مطلب
زخم زبان بدتر از زخم شمشیر است
در زمان قدیم مرد هیزم شکنی بود که با زنش در کنار جنگلی توی یک کلبه زندگی می کرد. مرد هیزم شکن هر روز تبرش را برمی داشت و به جنگل می رفت و هیزم جمع می کرد. یک روز که مشغول کارش بود صدای ناله ای را شنید و به طرف صدا رفت. دید توی علف ها شیری افتاده و یک پایش باد کرده، به خودش جرات داد و جلو رفت.
روز میهمانی سر سفره نشستند، شیر همانطور که داشت کله پاچه می خورد آب آن از گوشه لبهاش روی چانه اش می ریخت. زن هیزم شکن وقتی این را دید صورتش را به هم کشید و به شوهرش گفت : «مرد، این دیگه کی بود که به خانه آوردی؟» شیر تا این را شنید غرید و به مرد گفت : «ای مرد ! مگه من به تو نگفتم من حیوان هستم و شما آدمیزاد هستین و دوستی ما جور درنمیاد؟ حالا پاشو تبرت را بردار و هرقدر که زور در بازو داری با آن به فرق سرم بزن !» مرد گفت : «اما من و تو دوست هم هستیم.»
مرد از ترسش تبر را برداشت و تا آنجا که می توانست آن را محکم به سر شیر زد. شیر بعد از اینکه سرش شکافت پا شد و رفت. آن مرد دیگر به آن جنگل نمی رفت. یک روز با خودش گفت : «هرچه بادا باد می روم ببینم شیر مرده است یا نه؟» مرد وقتی به جنگل رسید شیر را دید. گفت : «رفیق هنوز هم زنده ای !؟»
منبع:forum.gigapars.com
ادامه مطلب
آیا امام زمان فرزندی به نام «صالح» دارد؟
در دعای زیبای ندبه، یکی از کنیههایی که حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) را با آن می خوانیم کنیه «اباصالح» است و در لغت این لقب «پدر صالح» معنا می شود.
یکی از سۆالاتی که پیرامون امام عصر (عجل الله تعالی فرجه) به ذهن می رسد این است که آیا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) فرزندی به نام صالح دارند که او را «اباصالح» می خوانیم و یا دلیل دیگری برای دادن این کنیه به حضرت وجود دارد؟
معنای لغوی «اباصالح»
کلمه "اب" در لغت عرب به معنای پدر آمده است. بدین جهت برخی از مردم تصور می کنند که عبارت اباصالح در حالت ترکیبی باید به معنای پدر صالح باشد تا معنی و مفهوم جمله صحیح گردد.
برای رفع این شبهه برخی از مۆمنین هم در مقام جواب برآمده و چنین اظهار داشته اند که: چون امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با تشکیل زندگی خانوادگی، فرزندی به نام صالح دارند، بدین جهت او را با کنیه اباصالح می خوانیم. به نظر می رسد که اینگونه جواب ها از حقیقت پرده برنمی دارد، چون راهی برای درک چگونگی زندگی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) و پی بردن به این موضوع که آیا آن حضرت به طور یقین فرزندی به نام صالح دارند یا نه، وجود ندارد.
این سخن صحیح نمی باشد زیرا:
اوّلا: با جستجو و تفحّص در میان کنیه های نقل شده برای حضرت مهدی (علیه السلام) در کتابهای
ادامه مطلب
شبهه: من با خدا رابطه صمیمی دارم نماز مهم نیست!!
شبهه : اگر کسی بگوید که من با خدا رابطه دارم و از رابطه با او احساس خوشبختی میکنم آیا این فرد نماز یا روزه را به جا می آورد یا فقط حرف میزند؟ اصلاً به طور کلی ارتباط با خدا شامل چه چیزهایی هست؟
باید از خودش بپرسید که «من با خدا رابطه دارم یعنی چه؟» و اصلاً چرا نزد دیگران چنین ادعایی میکند؟
الف – همه موجودات عالم، از آن جهت که مخلوق او هستند، مرزوق هستند و تحت ربوبیت الهی هستند، چه بدانند و چه ندانند – چه بخواهند و چه نخواهند، با خدا رابطه دارند. از خاک و سنگ و حیوانات و پرندگان گرفته تا انسانها، ملائکه و انسانهای کامل(معصومین علیهمالسلام)
هم ملائکهی حامل و طواف کنندهی عرش با خدا مرتبط هستند و دائم تسبیح میکنند:
«و َتَرَى الْمَلَائِكَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَقُضِیَ بَیْنَهُم بِالْحَقِّ وَقِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (الزّمر، 75)
ترجمه: و فرشتگان را مىبینى كه پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح مىگویند و میانشان به
ادامه مطلب
احادیثی درباره گشاده رويى و خوش رویی
امام على عليه السلام :
گشاده رويى، سرآغاز نيكى است.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص434 ، ح9920
امام على عليه السلام :
گشاده رويى كينه را از بين مى برد.
كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص103 و 104 ، ح6
امام على عليه السلام :
گشاده رويى خوىِ آزاده است.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص434 ، ح9922
امام على عليه السلام :
گشاده رويى تو نشانگر بزرگوارى و كرامت نفس توست.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص434 ، ح9933
امام صادق عليه السلام :
نيكوكارى و گشاده رويى، محبت آورند و به بهشت مى برند و بخل و ترشرويى از خدا دور مى كنند و به دوزخ برند.
كافى(ط-الاسلامیه) ج2، ص103، ح5
امام على عليه السلام :
با گشاده رويى و خوشرويى، بخشش ارزش پيدا مى كند.
تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص434 ، ح9932
رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
گشاده رويى زينت بردبارى است.
کنز الفوائد ج1 ، ص299
امام صادق عليه السلام :
بهشتى ها چهار نشانه دارند: روى گشاده، زبان نرم، دل مهربان و دستِ دهنده.
مجموعه ورام ج 2، ص 91
كانَ النَّبىُّ صلی الله علیه و آله و سلم ...
رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلم ... به هر كس برخورد مى نمودند، از بزرگ و كوچك، ثروتمند و فقير، سلام مى كردند و اگر به جايى حتى براى خوردن خرمايى خشك دعوت مى شدند، آن را كوچك نمى شمردند. زندگيشان كم هزينه بود، بزرگ طبع، خوش معاشرت و گشاده رو بودند، بى آنكه بخندند، هميشه متبسم بودند، بىآنكه اخمو باشند، محزون بودند، بى آنكه از خود ذلّتى نشان دهند، متواضع بودند، مى بخشيدند ولى اسراف نمى نمودند، دل نازك و نسبت به تمام مسلمانان مهربان بودند.
ارشاد القلوب(دیلمی) ج 1، ص 115
امام على عليه السلام :
او كه خاتم پيامبران بود، بخشنده ترين، پرحوصله ترين، راستگوترين، پايبندترين مردم به عهد و پيمان، نرمخوترين و خوش مصاحبتترين مردم بود، هر كس بدون سابقه قبلى او را مى ديد، هيبتش او را مى گرفت و هر كس با او معاشرت مى نمود و او را مى شناخت دوستدارش مى شد و هر كس مى خواست او را تعريف كند، مى گفت: نظير او را پيش از او و پس از او نديده ام.
بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 16، ص 190
امام صادق عليه السلام :
ثَلاثٌ مَنْ اَتَى اللّهَ بِواحِدَةٍ مِنْهُنَّ اَوْجَبَ اللّهُ لَهُ الْجَنَّةَ: اَلاْنْفاقُ مِنْ اِقْتارٍ وَ الْبِشْرُ لِجَميعِ الْعالَمِ وَ الاِنْصافُ مِنْ نَفْسِهِ؛
هر كس يكى از اين كارها را به درگاه خدا ببرد، خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند: انفاق در تنگدستى، گشاده رويى با همگان و رفتار منصفانه.
کافی(ط-الاسلامیه) ج2 ، ص103 ، ح2
منبع:aviny.com
ادامه مطلب
زندگينامه شيخ عباس قمي
ولادت و تحصيلات
شيخ عباس قمي معروف به محدث قمي از محدثان شيعي پركار قرن چهاردهم هجري است. وي در سال ۱۲۹۴ ه.ق (۱۲۵۴ ه.ش) در قم متولد شد. در سن بيست و دو سالگي به نجف رفت و شش سال آنجا ماند. پس از آن دوباره به ايران برگشت و تا آخر عمر، يعني تا شصت و پنج سالگي در قم درس خواند و درس داد. پدرش محمدرضا، كاسبي متدين و آگاه به احكام دين مبين اسلام بود چنانكه مردم براي آگاهي از فروع فقهي و وظايف مذهبي خويش به ايشان رجوع مي كردند.
شيخ عباس قمي پس از فراگيري بخشي از علوم ديني مقدمات و سطح در نزد علماي عصر خويش، در حوزه علميه قم سرانجام در سال ۱۳۱۶ ه.ق براي تكميل تحصيلات در سطوح عالي فقه و اصول به حوزه علميه نجف رهسپار شد و چون در علوم نقلي بويژه حديث استعداد درخشاني داشت از فقيه و محدثبزرگ آن عصر حسين بن محمدتقي طبرسي معروف به محدث نوري بيشتر كسب فيض كرد.
شيخ عباس قمي پس از فراگيري بخشي از علوم ديني مقدمات و سطح در نزد علماي عصر خويش، در
ادامه مطلب
دعاهایی برای تقویت حافظه
مقدمتاً تعریفی از حافظه ارائه می شود، دکتر نصرت الله پور افکاری «حافظه» را اینگونه تعریف کرده است: «این اصطلاح مفهومی كلی دارد و به آن گروه از جریانات روانی كه فرد را به ذخیره كردن تجارب و یادآوری مجدد آنها قادر می سازد، اطلاق می شود حافظه یكی از اجزای تعیین كنندة هوش افراد است.»[فرهنگ جامع روانشناسی روانپزشکی انگلیسی ـ فارسی پورافکاری، نصرت الله، جلد دوم، نشر فرهنگ معاصر].
همچنین شعاری نژاد کار حافظه را یادآوری و بازشناسی چیزی که قبلاً آموخته یا تجربه شده است، می داند.[ فرهنگ علوم رفتاری، شعاری نژاد، علی اکبر، نشر امیر کبیر]
به طور کلی اموری را که در تقویت حافظه و فهم مۆثرند می توان به چند دسته تقسیم بندی نمود:
ادامه مطلب
بعد از بهشت و جهنم چه می شود؟!
آخر کار انسان کجاست؟
اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش میآید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیهالسلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.
انسان میتواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است
ادامه مطلب
زندگینامه ی میرزا اسماعیل دولابی
محمد اسماعیل دولابی در روستای دولاب از توابع تهران زاده شد. در جوانی به شغل کشاورزی اشتغال داشت و در عین حال به صورت آزاد به دانشآموزی در جلسات علمای دینی معاصر مانند آیتالله سید محمد شریف شیرازی، آیتالله شاهآبادی، آیتالله تقی بافقی، شیخ غلامعلی قمی و شیخ محمدجواد انصاری پرداخت.
اسماعیل دولابی در محافل پیرامون خود نماینده درک متفاوت و فراگیری از دین با تکیه بر مفاهیم محبت و زیبایی بود و این بیان جدید باعث جذب جوانان و قشر تحصیلکرده در جلسات هفتگی وعظ او بود.
آن عارف بزرگ در اشاره اجمالی به سرگذشت سیر عرفانی خویش چنین می فرمود :
در ایام جوانی همراه پدرم به نجف اشرف مشرف شده بودم . در آن زمان به شدت تشنه علوم و معارف دینی بوده و با تمام وجود خواستار این بودم که در نجف بمانم و در حوضه تحصیل کنم ؛ ولی پدرم که مسن بود و جز من پسر دیگری که بتواند در کارها به او کمک کند نداشت ، با ماندنم در نجف موافق نبود.
ادامه مطلب
9 دی
بازیگران ایرانی در خارج از کشور (داورانی که نیاز به قضاوت دارند! )

انتخاب بازیگران سینمای ایران به عنوان داور جشنواره های رنگارنگ بین المللی به موضوعی جدید در حوزه سینمای انقلابی در ایران تبدیل شده است که اگر به زوایای مختلف آن توجه نشود، قطعاً سینمای کشور متضرر خواهد شد.
بنا بر این گزارش ، چند صباحی است که استقبال مجامع سینمایی از بازیگران سینمای ایران بالاخص بازیگران زن کشورمان به طور قابل ملاحظه ای افزایش پیدا کرده است....
+ تصاویر بازیگران ایرانی در جشتواره های خارجی
انتخاب لیلا حاتمی به عنوان یکی از داوران بخش «Révélation» (مکاشفه) سی و هفتمین جشنواره فیلمهای آمریکایی دوویل فرانسه، انتخاب وی به عنوان داور یازدهمین دوره جشنواره بینالمللی فیلم مراکش، دعوت از تهمینه میلانی برای داوری در چهل و دومین دوره جشنواره گوا هند، انتخاب آناهتا نعمتی به عنوان داور پانزدهمین دوره فستیوال بینالمللی فیلم آوانکا پرتغال و دعوت از هنگامه قاضیانی برای داوری آثار بخش مسابقه نوزدهمین جشنواره وارنا بلغارستان آن هم در چند وقت اخیر گواهی بر این مدعاست.
لازم به توضیح است که برخی از این بازیگران و کارگردانان ایرانی که به این جشنواره ها دعوت می شوند فراموش کرده اند که آنان نماینده ملت ایران در این مجامع به ظاهر فرهنگی هستند و باید در کنار آشناکردن ملل مختلف با سینمای ایران، مروج فرهنگ ایران اسلامی باشند.
متاسفانه این افراد نه تنها به این مهم نمی پردازند بلکه بسیاری از این هنرپیشگان ایرانی با پوشش و آرایشی بسیار زننده در این مراسم حضور می یابند که اصلا در شأن یک مسلمان نیست. آرایش و پوشش برخی از آنان چنان زننده است که حتی با بعضی از سینما گران غیرمسلمان و لائیک چندان تفاوتی ندارد.
در کنار این داوران برخی از بازیگران زن ایرانی که برای اکران فیلم هایشان به خارج از کشور سفر می کنند رویه همکاران خود در نوع پوشش و رعایت شئون اسلامی را به منحصه ظهور دشمنان نظام می گدارند.
پیش از انتشار تصاویر حضور برخی از بازیگران و هنرمندان ایرانی در مراسم های خارجی، پیشاپپیش از مخاطبان خود عذر خواهی می کند؛





نیکی کریمی در سفر به آنتالیای ترکیه

نیکی کریمی در ششمین فستیوال فیلم ابوظبی

نیکی کریمی در ششمین فستیوال فیلم ابوظبی

نیکی کریمی در ششمین فستیوال فیلم ابوظبی

نیکی کریمی در ششمین فستیوال فیلم ابوظبی

لیلا حاتمی در در فستیوال فیلم مراکش

لیلا حاتمی در در فستیوال فیلم مراکش

لیلا حاتمی در در فستیوال فیلم مراکش

لیلا حاتمی در ضیافت قبل از اسکار کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک

لیلا حاتمی در ضیافت قبل از اسکار کمپانی سونی پیکچرز کلاسیک

لیلا حاتمی در جشنواره فیلم کن فرانسه

بهاره افشاری، لادن مستوفی، تهمینه میلانی و مهناز افشار در جشنواره شانگهای چین

بهاره افشاری، لادن مستوفی، تهمینه میلانی و مهناز افشار در جشنواره شانگهای چین

بهاره افشاری و لادن مستوفی بازیگران فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

مهناز افشار بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

لادن مستوفی بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

بهاره افشاری بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

مهناز بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

بهاره افشاری بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

لادن مستوفی بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

مهناز افشار بازیگر فیلم تسویه حساب در جشنواره شانگهای چین

شیلا خداداد در سفر آلمان

مینا لاکانی بازیگر سریال ترانه مادری , وقتی در ایران بازی میکرد

مینا لاکانی پس از فرار از ایران و کشف حجاب در voa

الهام حمیدی - بهاره افشاری - افسانه بایگان

الهام حمیدی - بهاره افشاری - افسانه بایگان
به نظر می رسد انتقادات و تاکیدات مراجع تقلید، علما، مسئولان و همچنین مردم در خصوص مبارزه با این بداخلاقی های سینمای ایران کارساز نبوده و سینما با این روندی که در پیش گرفته هر روز به ورطه ابتذال نزدیک تر می شود.
در پایان از مسئولان فرهنگی وزارت ارشاد و دیگر مسئولان مرتبط درخواست می شود که تا یا تعیین یک راهبرد مشخص برای نظارت بر هنرپیشگان ایرانی خارج از کشور ، اجازه حضور این افراد در این مراسم های مبتذل گونه را بگیرند که در نهایت شاهد ترویج سینمای غیر اخلاقی در کشور نباشیم.
ادامه مطلب
لحظه ای که حجاب برتری خود را به رخ می کشد -عکس های خانم بدون چادر با چادر
عکس های خانم های بدون چادر با چادر




یک عکاس خوش ذوق در اقدامی فوق العاده از برخی زائران حرم حضرت امامزاده صالح که برای ورود به این مکان مقدس می بایست چادر به سر می کردند، قبل و بعد از چادری شدن از آنها تصویربرداری کرده است که تنها مقایسه این دو نوع پوشش بدون هیچ توضیحی برتری چادر یعنی حجاب برتر را به رخ می کشد.





































ادامه مطلب
درباره وبلاگ

آرشيو ماهانه
آرشيو موضوعي
آمار وبلاگ
ديگر امکانات
[ طراح قالب : آوازک | Theme By : Avazak.ir ]
